صائن الدين على بن تركه

384

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

وضع ( و جعل ) الحقّ على لسان عمر » آورده‌اند ( السنن ، ابن ماجة ، ج 1 ، ص 40 ؛ المسند ، ابن حنبل ، ج 1 ، ص 95 ؛ كنوز الحقائق ، ج 1 ، ص 55 ) . كلابادى و مستملى بخارى ضمن آوردن همان صورت مضبوط صائن الدين ، نمونه‌هايى از كارهاى عمر را كه مصاديق حديث مورد نظر باشند ، ذكر كرده است ( التعرف ، ص 31 ؛ شرح التعرف ، ج 1 ، ص 150 ، 154 ، 966 ) . به نظر مىآيد صائن الدين سخن مزبور را از اين گونه منابع عرفانى برگرفته است . حافظ ابو نعيم اصفهانى هم به جاى « إنّ الحق » ، « إنّ السّكينة » و نيز « إنّ ملكا » آورده است ؛ يعنى « آرامش » و « فرشته‌اى » از زبان عمر سخن مىگويد ( حلية الأولياء ، ج 1 ، ص 42 ) . او سخن مزبور را به صورت « إنّ اللّه جعل الحقّ على لسان عمر و قلبه » و مطابق منابع اهل سنت نيز ضبط كرده است ( همان‌جا ) . إنّ لكلّ نبيّ رفيقا و رفيقي عثمان ( ص 270 ) : ابو هريرة با اسناد ضعيفى از پيامبر ( ص ) نقل كرده است كه : « إنّ لكلّ نبيّ رفيق في الجنّة و رفيقي فيها عثمان بن عفّان » ( السنن ، ابن ماجة ، ج 1 ، باب 11 ، ص 40 ؛ نيز بنگريد به : ضعيف الجامع ، ص 683 ) . در سلسلهء راويان اين سخن ، عثمان بن خالد هست كه همهء منتقدان حديث در ضعيف بودن او اتفاق نظر دارند ( همان منبع ، همان‌جا ) . خود ابو هريرة نيز در وارد كردن اسرائيليات و جعليات به احاديث پيامبر ( ص ) مشهور است . سخن مزبور با وجود ضعف سند و سستى منطق ، بعضا در آثار عرفانى سنّى مذهب آمده ( بنگريد به : حلية الأولياء ، ج 5 ، ص 202 ؛ كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 395 ) و صائن الدين هم كه در معرض آزارهاى ناشى از گرايشهاى شيعى خود بود ، به ناچار و از روى تكلّف و تقيّه به آن اشاره كرده است . مؤلف كنز العمال حديثى بدين مضمون را دربارهء حضرت على ( ع ) آورده كه رافعى از ابو ذر روايت كرده است : « لكلّ نبيّ خليل و إنّ خليلي و أخي عليّ ؛ و لكلّ نبيّ وزير و وزيراى أبو بكر و عمر » ( ج 11 ، ص 634 ، حديث 33089 ) . إنّ للقرآن ظهرا و بطنا و حدّا و مطلعا ( ص 250 ) : اين حديث در منابع اصلى اهل سنت نيامده ، اما ابن اثير به صورتهاى مشابه آن اشاره كرده است ؛ او در صفت قرآن ، اين حديث را آورده : « لكلّ آية منها ظهر و بطن » ، توضيح مىدهد كه منظور از « ظهر » چيزى است كه بيان قرآن آشكارش مىكند و منظور از « بطن » آن است كه نياز به تفسير دارد ( النهاية ، ج 3 ، ص 136 ) . وى همچنين در جاى ديگر آورده است : ما نزل من القرآن آية إلّا لها ظهر و بطن ، و علاوه بر توضيح پيشين در ظاهر و باطن مىگويد قصه‌هاى قرآن در ظاهر اخبارى است كه به ما رسيده ، اما در باطن عبرتها و هشدارهاست . نيز مىگويد منظور از ظاهر قرآن ، تلاوت آن است و منظور از باطن ، فهميدن و بزرگداشت آن ( همان منبع ، ج 3 ، ص 166 ) . مضمون حديث مورد بحث و صورتهاى مختلف آن در منابع شيعى به كرّات آمده است . در اين منابع ، منظور از ظاهر و باطن داشتن قرآن ، تأويل‌پذيرى آن است ؛ چنان كه عياشى در تفسير خود به حديثى از